جعفر شهرى باف
353
طهران قديم ( فارسى )
صدقهسرى و كاسه ( آش گل گيوه ) « 91 » و احيانا نصف ( يغلاوى ) « 92 » آب زيپوى بىرنگ و مرقى « 93 » با چند نخود نپخته به نام آبگوشت نبايد بوده ! شقههاى گوسفندش به نوبت به در خانههاى صاحبمنصبان و آبكشهاى گوشت پختههايش به منازل وكيلها رفته بقايايش توسط آشپز و شاگرد آشپزها بيرون درها و پشت ديوارهاى سربازخانه ، به فروش رسيده باشد . « 94 » خودكشى سربازان كه از فشار ظلم و اهانت و ( تجاوز ! ) به آن اقدام كردهاند و جزء امور متعارف بوده باندازهء مرگ پشهاى ارزش نداشته ، در عوض يك قاطر چموش صندوقكش و يك يابوى گارى سربازخانه به صدها سرباز فداكار قيمت داشته باشد ، و هزاران تعدى و رفتار ظالمانه و موهن به سرباز ، مانند به نام مصدر « 95 » به خانه فرستادن و به كار كلفتى و رختشويى و بقچهكشى و كونشويى بچه واداشتن ، و به دزدى و همدستى و انبارزنى و حيزى و خودسپارى و بسا اعمال ناگفتنى ديگر ، وادار ساختن و ديگر اسرار مگو از مسائل مصدرى در داخل خانهء فرمانده ! جزء امور سربازى بوده باشد . با پنجاه تا هفتاد كيلو بار ، از قبيل كولهپشتى و ساك و قمقمه « 96 » و يغلاوى و تفنگ و فانوسخه « 97 » و بيل و كلنگ و وسايل فنى را پياده كيلومترها راه بردن و خود
--> ( 91 ) . آشى از مقدارى خرده برنج پاك نكرده ، همراه صدها آشغال و خاك و فضله موش و اندكى سبزى نشسته و كشك ، يعنى آش كشك ! و گل گيوه نام گرفتنش از آنكه خاك سفيد سفتى بنام گل گيوه بود كه با خيساندن شبيه كشك شده با آن گيوه را پس از شستن سفيد مىكردند . ( 92 ) . ظرفى مسى با دهانهى كشكولى و طرفى فرو رفته با بندى چرمى كه به پهلو آويخته مىشد ، جهت غذا و ساير ضروربات سرباز . ( 93 ) . بر وزن رمق ، برق زلالى از چربى كه روى آب غذاهايى مانند سوپ و آبگوشت بىچربى به چشم بخورد . ( 94 ) . تنها در دو موقع غذايى كه بشود زبان با آن آشنا گردد داده مىشد يكى در ماه رمضان كه لا اقل آشپزها بنا به اعتقادات مذهبى ، تا حدى كمتر دلهدزدى مىكردند و يكى در مواقع مانور و جنگ كه از ترس برگشتن سرنيزه و لولهى تفنگ سرباز بطرفشان ، يعنى از ترس جان ، مىدادند . ( 95 ) . نوكر ، زيردست ، خدمتكار ، نوكر بىجيره و مواجبى كه بايد به جاى جاروكش و آشپز و رخشو و لله و دايه و زن و شوهر خدمت كند ! ( 96 ) . ظرفى دردار از فلز شبيه شيشه بغلى ، براى آب خوردن كه با بندى چرمى از گردن به پهلو آويخته مىشد . ( 97 ) . فانوسخه ( فانوسقه ) كمربند پهن سوراخدار چرمين يا برزنتى كه خشابهاى فشنگ در آن جا مىگرفت و آن را به كمر بسته سرنيزه و وسايلى از اين قبيل را از قلابهاى آن مىآويختند .